زیر بار سنتهای بازنمایی پیشااسلامی، نقاشی در اسلام با این گناه بزرگ روبهرو بود که درپی هماوردی با آفرینش الهی است. از اینرو، سخنان مولانا دربارۀ شمایلشکنی، سنت نقاشی بیزانسیـمسیحی و نقاشی در اسلام، نگرش دگرگونهای را بازمیتاباند. پژوهش در این چارچوب به این پرسشها میپردازد: بنمایههای نگرش مولانا به نقاشی چیست؟ او چگونه میان جنبش شمایلشکنی، چهرهنگاری بیزانسیـمسیحی و نقاشی در تمدن اسلامی مرزبندی میکند؟ هدف پژوهش، بررسی چالشهای نقاشی از چشمانداز الهیات، خوانش غزل مولانا با رهیافت تصویری و شناخت نگرش تأویلگرایانه او به نقاشیست. از دید روششناسی، بررسی تاریخی پایة مطالعه است. این بررسی همراه با کاربردشناسی واژگان و مفاهیم در بافت سخن مولانا و گزارشگران همروزگار در سنجش با نمونههای تاریخیِ بازنمایی پیش میرود. منابع، کتابخانهای است؛ پارهای از مفاهیم و سخنان مولانا دربارۀ نقاشی، همبستگی باورها و دیدگاههای او با آموزههای وحیانی و چیرگی روش عرفانی بر سخن مولانا، تکیهگاههای نظری پژوهش است. پژوهش نشان میدهد مولانا در رویارویی با چالش بازنمایی روح، میان نقاشی جسمانی و روحانی تمایزگذاری میکند. برپایة این تمایزگذاری، خداوند روح را در حرکت دائمی میآفریند و تصویر میکند، اما هرچند نقاش، روح را مینمایاند، کار او، بازنمایی در حالت ایستا است، چنین نقشی در جایگاه هماوردی با آفرینش الهی نمیایستد.