استادیار گروه هنر، دانشگاه آزاد اسلامی قم، قم، ایران
10.22059/jfava.2026.401404.667557
چکیده
هنگامیکه عناصر ناسازگار قابلیت همزیستی نداشته باشند گروتسک خلق میشود تا با ایجاد فضایی متناقض، واقعیتی دگرگونه را بازتاب دهد. جفریگالتهارفام -نظریهپرداز گروتسک-تأکید میکند که گروتسک امکانی برای ترکیب ناهمگونها فراهم میآورد و با گسست از ساختارهای پیشین، درک جدیدی از هویت و تحول را ممکن میسازد که با پدیده همحضوریِ عناصر نامتناجس توأم است. نگارهی مردِ قوش بهدست که در دورهی صفوی خلق شده، دارای ساختاری است که در آن یک پیکره اصلی در مرکز ترکیببندی قرار گرفته و تمام فضای درون آن با پیکرههای فرعی و کوچکتری که بهنوعی با یکدیگر همحضورند، پوشانیده شده است. این پژوهش بههدف "خوانش پدیده همحضوری در نگارهی مردِ قوش بهدست بر اساس تئوری گروتسک هارفام" با رویکرد کیفی و بهشیوه توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ به این سؤال است که: پدیده همحضوری در نگاره مردِ قوش به دست چگونه با نظریه گروتسک هارفام قابل تحلیل است؟ یافتهها نشانمیدهد تصاویری از سرهایبریده درکنارِ صحنههایعاشقانه یا شاهدبازی، همراه با حیوانات و پرندگان گوناگون که در کنارِ موجوداتتخیلی مانند دیو یا گربهماهی ظاهر میشوند، جهانی آشفته را خلقمیکنند که در آن عناصر ناهمگون بدون هیچ پیوندی درکنارِهم قرار گرفتهاند و حاصل آن، فضایی مملو از سرگردانی بوده که مخاطب را بهدرک عمیقتری از پیچیدگیهای هستی سوق میدهد.