هنر و صناعت در تمدن اسلامی همواره با حکمت و اخلاقمداری پیوندی ناگسستنی داشته است. حکمت عملی با محوریت اخلاق اجتماعی، در نگاه اندیشمندان مسلمانی چون خواجه نصیرالدین طوسی جزء موضوعات کلیدی زندگی انسانهاست. کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه به عنوان سندی برآمده از تمدن اسلامی در قرن هفتم هجری، از جمله آثاری است که با تبیین دستورالعملها و الزامات اخلاقی برای صناعات پرکاربرد جامعه همچون نساجی، به صورت کاملا مصداقی بر مدار جریانسازی حکمت عملی گام برداشته است. پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن اثر مذکور، به تحلیل جلوههای حکمت عملی پیشهها در صنعت نساجی بهعنوان گروهی از هنرهای سنتی اسلامی پرداخته است. سوال این است که بر اساس کتاب معالم القربه، حکمت عملی در عرصه اخلاق اجتماعیِ صنعت نساجی قرن هفتم ه.ق چگونه و با چه معیارهایی بروز یافته است؟ این پژوهش از نوع توسعهای است. دادهها به روش اسنادی گردآوری شده و به روش توصیفی- تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. نتایج نشان میدهد حکمت عملی در پیشههای نساجی بر چهار محور محصول، مردم، نظارت و محیط کسب و کار بروز یافته است. نظر به شاخصههای مهم این محورهای چهارگانه، ساختار جریانسازی حکمت عملی در پیشهها، بر پیوند میان سه مولفه اخلاق، تخصصگرایی و نظم اجتماعی استوار گردیده است.