استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران،تهران، ایران.
10.22059/jfava.2026.107370
چکیده
شارل باتو ( ۱۷۱۳–۱۷۸۰) بعنوان یک فیلسوف و زیبایی شناس برجسته، جایگاه مهمی در تکوین مفاهیم هنر مدرن بویژه در عصر روشنگری دارد کتاب مهم او که در سال 1746 منتشر شد «هنرهای زیبا تقلیلیافته به یک اصل واحد» (The Fine Arts Reduced to a Single Principle ) بود و به یک عبارت نخستین اثری که اصطلاح هنرهای زیبا را رسما مورد استفاده قرار داد. عنوانی که دائر مدار مفهوم و ماهیت هنر بویژه پس از ایمانوئل کانت تا به امروز گردید . اصل واحد این کتاب که بنیاد فلسفه هنر باتو محسوب می شد تقلید از طبیعت بود. مفهومی که سابقه ای بس طولانی در فرهنگ غرب از یونان اساطیری تا عصر روشنگری داشت. همان قاعده مشهور ممیزیس و به تعبیر ما ایرانیان محاکات یا تقلید. بحث من در طلیعه دومین شماره از سی و یکمین دوره نشریه هنرهای زیبا(هنرهای تجسمی) بحث در باب این اصل واحد و یا تفسیر خاص باتو از تقلید نیست بلکه تبیین تکوین یک تقسیم بندی جدید از هنرها بویژه بر بنیاد نوعی انقلاب معرفتی در هنر رنسانس و ظهور مفهومی جدید تحت عنوان هنرهای زیبا (عنوان نشریه ما) است. هنری که مردان بزرگی چون لئون باتیستا آلبرتی، لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و رافائل آن را بنیاد نهاده و در بطن آن ذوق و نبوغ و خلاقیت را بسیار برجسته ساختند. این جمله بلند میکل آنژکه در نامه ای به پاپ زمان خویش اظهار نمود : «من با مغز خود نقاشی میکنم نه دست خود» ارتقای هنر از مهارت به خلاقیت و از پیشه گری به هنرمندی بود. این معنا در کنار انقلاب فلسفی و معرفتی جامعه غربی که با ظهور کوجیتوی دکارت(من می اندیشم پس هستم) و عقل نقاد کانت، سوبژه محوری (یا فاعل شناسا ) را در فلسفه، جایگزین ابژه محوری (متعلق شناسا) قرار داد، جهان جدیدی می آفرید که در هنر نیز ناگزیر موثر و تحول آفرین بود. انسان، محور و مرکز این تحول بود پس در هنر نیز اثری برجسته می شد که ذوق انسان را برانگیزد و زیبایی را بعنوان بنیاد هیچان و تامل ذوق، غایت قرار دهد. در این انقلاب هنری مهمترین تحول به محاق رفتن مفهوم و واژه تخنه(Techne (یونانی بعنوان جان و جهان هنر تا آن زمان ( با تکیه برماهیت صناعی هنر چنانکه از جان تخنه برمی آمدوکارآمدی آن) و ظهورآرت(Art ) که نبوع ، خلاقیت و زیبایی را هدف قرار می داد، بود. ذوق و زیبایی در کنار بی غرضی هنر در فلسفه کانت، شاه بیت ظهور تکوین مفهوم جدید هنر با عنوان هنرهای زیبا است . اما چنان که گفتیم پیش از کانت (کانت نقد قوه حکم را در سال 1790 نگاشت یعنی دقیقا چهل و چهار سال بعد از نگارش هنرهای زیبای باتو، اثری که به گفته کاسیرربیش از هر اثر دیگری عصب زمانه خود را تحریک کرد و در اصل به دنبال بنیاد نهادن فلسفه ای برای ذوق بر بنیاد احساس لذت و الم بود. در کتاب خیال و ذوق و زیبایی در آرای امام محمد غزالی -نشر فرهنگستان هنر- به بهانه کاربرد اصطلاح «قوه الذوق» در تبیین هنر شاعران و موسیقیدانان در مشکوه الانوار او بحثی نسبتا تفصیلی در قیاس کانت و غزالی در باب قوه ذوق داشته ام) این باتو بود که بر تارک اثر خویش عنوان هنرهای زیبا را نهاد. یعنی ورود به عرصه ای که هنر در غایتمندی خود به دنبال اظهار و آشکارگی امر زیبا است. (البته نه به قدرت و بنیاد بلند واستدلال ژرف و فلسفی کانت) ژرف بینی باتو که البته محصول دریافت کامل تحولات بطنی هنر در جامعه پس از رنسانس بود ( و آرنولد هاوزر در کتاب مهم تاریخ اجتماعی هنر این معنا را کاملا شرح داده است) به تقسیم بندی جدیدی از هنر انجامید. باتو متناسب با ظهور ذائقه جدید در عرصه هنر که زیبایی را غایت انگاشته و حتی تمایز آن با والایی را مورد مداقه و تحقیق قرار می داد (مثلا دیوید هیوم در رساله معیار ذوق انتشار یافته در 1757) هنرها را به سه دسته کاربردی، مطبوع و زیبا تقسیم نمود او ضمن تعریف هنر به مجموعهای از قواعد که پرداخت درست یک اثر هنری را مقرر نموده و بنیادگذاری این قواعد بر اصول عامی که از مشاهدات جزئی حاصل میشوند، مبتنی می ساخت ، انواع هنرها را به سه دسته تقسیم بندی کرد: اول هنرهای مکانیکی یا کاربردی که به واسطه آن انسان حوائج خود را برآورده میسازد و همچنان که ارسطو نیز در بوطیقا متذکر شد از این ابزار برای تکمیل طبیعت استفاده میکند. دوم هنرهایی که غایتشان ایجاد لذت است. هنرهایی همچون موسیقی، شعر، نقاشی و مجسمه سازی که هنرهای زیبای محض یا تمام عیار محسوب میشوند و سوم هنرهایی که غایتشان سودمندی است و گرچه پاسخی به نیازها و حوائج انسان هستند اما آمیخته با ذوق،زیبایی و کمال آفریده می شوند . هنرهایی چون معماری، بلاغت و خطابه. بدین ترتیب شارل باتو هنرهایی چون موسیقی، شعر، نقاشی و پیکر تراشی را هنرهای زیبا نامید هنرهایی که از طبیعت استفاده نمیکنند بلکه هر کدام به روش خود آن را تقلید میکنند. بعد از مدتی هنرشناسان معماری را به فهرست پنجگانه او اضافه کردند و لاجرم هنرهای زیبا به آثاری اطلاق شد که با هدف ایجاد لذت در جان ناظر صرفا زیبایی را محور خلق آثار هنری قرار میدادند آیا کانت متاثر از این معنا در نقد قوه حکم بود؟ بحث این مختصر تطبیق آراء باتو یا تاثیر او بر کانت نیست صرفاً اشاره به این معنا است که در سیر فلسفه هنر غربی و پس از انقلابهای معرفتی رنسانس به این سو عواملی بوجود آمدند که هنر را نه بنا به ماهیت مهارتی،صناعی و کارکردی آن ،بلکه ماهیت خلاقانه و زیبایی شناختی آن مورد توجه قرار میدادند.