پژوهش حاضر با اتکاء به دستگاه مفهومی روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، به تحلیل زبان بصری نگارههای رضا عباسی و بررسی تحولات آن در سه دوره هنری این هنرمند میپردازد. مسئله اصلی این است که دگرگونیهای سبکی و محتوایی آثار او چگونه میتواند بازتابی از پویشهای روانی ژرفتر، بهویژه در نسبت با پرسونا، سایه و فرایند فردیتیابی تلقی شود. هدف پژوهش تبیین نسبت میان تحول زبان بصری نگارههای رضا عباسی و الگوهای روانی نهفته در نحوه بازنمایی سوژه در تصویر است. این پژوهش با رویکردی توسعهای و به روش توصیفی–تحلیلی انجام شده است و دادهها بهشیوهی کتابخانهای و اسنادی گردآوری شدهاند.فرایند تجزیه و تحلیل نیز ماهیتی کیفی داشته و بر پایهی تحلیل بصری–مضمونی سامان یافته است. یافتهها نشان میدهد که در دوره نخست، غلبه پرسونا در زبان بصری آثار از طریق صورتبندی پیکرههای آرمانی و درباری آشکار میشود. در دوره دوم، با فاصلهگیری از نظم رسمی، سویههای سایه در توجه به درویشان، چهرههای مردمی و فضاهای ناپایدار ظهور مییابد. در دوره سوم، نوعی همنشینی و آشتی نسبی این اضداد در ساختار بصری آثار شکل میگیرد که میتوان آن را حرکت به سوی فردیتیابی تلقی کرد. زبان بصری نگارههای رضا عباسی را میتوان عرصه ظهور و تعامل میان ساحت آگاه و لایههای ژرف روانِ جمعی در فرهنگ تصویری عصر صفوی دانست.