نشریه هنرهای زیبا: هنرهای تجسمی

نشریه هنرهای زیبا: هنرهای تجسمی

پاراگونه: داوینچی و ظهور فلسفه هنر مدرن(علم و نقاشی)

سخن سردبیر

نویسنده
استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران،تهران، ایران.
چکیده
فلسفه و نظریة هنر، همواره در مرز میان «تفکر انتزاعی فیلسوفان» و «تجربة زیستة هنرمندان» در نوسان بوده است. در تاریخ اندیشة غربی، نظریة هنر غالباً بازتاب آرای فیلسوفانی معرفی ‏شده که خود فاقد تجربة آفرینش هنری بودند اما شواهد تاریخی بیانگر آن است که بخش مهمی از بارزترین تحولات نظری هنر از جان و جهان خود هنرمندان برخاسته است. دورة رنسانس نقطة عطف این دگرگونی است؛ عصری که در آن، هنرمند از مقام یک کارگر مهارتورز (تخنه)1 به مرتبة یک متفکر، صاحب نظر و آفریننده تعالی می یابد. این سخن می کوشد با خوانش اثر برجستة لئوناردو داوینچی2، یعنی پاراگونه3 نشان دهد که چگونه داوینچی برای نخستین ‏بار نقاشی را نه صرفاً یک مهارت، که دانشی عقلانی با مبانی نظری خاص آن معرفی می کند؛ دانشی که قادر است فلسفة درونی هنر را از دل ذات هنر پدید آورد. الف) لئوناردو داوینچی (1452-1519م.) را کهن الگوی «انسان رنسانس»4 می دانند؛ نقاش بزرگ و هنرمند همه چیزدانی که علاوه بر نقاشی، در معماری، مجسمه سازی، ریاضیات و هندسة زمانة خود صاحب نظر بود. هلن گاردنر5 (1926)در کتاب هنر در گذر زمان6 دربارة او می نویسد: «ذهن و شخصیت او فوق بشری به نظر می رسد، درحالیکه خودش مردی مرموز و دور از دسترس است.» همچنین جورجو وازاری7 (متوفی 1574م.) که با نگارش کتاب زندگی هنرمندان8 نخستین تاریخ هنر غرب را نوشت( تقریباً همزمان با گلستان هنر قاضی احمد منشی در ایران) دربارة او می گوید؛ بزرگترین موهبت ها گاه به ‏وسیلة تأثیرات آسمانی بر آدمیان فرومی بارد و گاهی فراتر از طبیعت، زیبایی و استعداد بی هیچ اندازهای در وجود یک انسان گرد می آید؛ به گونه ای که هر عمل او چنان رنگ و بوی الهی دارد که آشکارا نشان می دهد موهبتی است عطاشده از جانب خداوند، نه چیزی به دست آمده از راه هنر و کوشش بشری. همة مردم این حقیقت را در لئوناردو داوینچی دیدند؛ کسی که افزون بر زیبایی جسمانی، در تمام رفتار خود از لطفی بی پایان برخوردار بود و نبوغش چنان رو به کمال داشت که هر مسئلة دشواری را به آسانی حل می کرد. (وازاری، جورجو، 1912/1401) در این میان، سخن وازاری اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا او هم عصر لئوناردو بوده و روایتی بی واسطه از شهرت و عظمت او ارائه می دهد؛ اما یکی از شگفت آورترین ابعاد کار داوینچی در روزگاری که هنرمندان بیشتر «اهل عمل و مهارت» بودند تا «اهل قلم و نظریه»، دست نوشته های گران سنگ او در باب نظریة هنر است. این آثار هم ظهور فلسفه ای برآمده از درونِ خودِ هنر را نوید می دهد و هم نمایانگر تلائم نظریه و هنر یا اثر و نظر در جان و جهان این متفکر هنرمند بزرگ رنسانس است. ازاین رو می توان این دست نوشته ها را نخستین کوشش های تاریخ هنر غرب برای ظهور فلسفه ای دانست که نه از بیرون هنر، بلکه از متن تجربة آفرینش هنری سر برمی آورد؛ فلسفه ای که محصول تأمل خود هنرمند درباره ماهیت هنر است، نه صرفاً تأمل فیلسوفان درباره آن. از همین روست که لیونلو ونتوری9 (1936/1392) در کتاب تاریخ نقد هنر10 معترض میشود که چرا تاریخ فلسفة هنر، امثال داوینچی را نادیده می گیرد و نظریه های هنری را صرفاً نزد فیلسوفان می جوید: «آلبرتی و داوینچی مهمترین نظریات هنری رنسانس را نوشتند، اما در تاریخ زیبایی شناسی و فلسفه، اهمیت ناچیزی به آنها داده میشود.» ونتوری دربارة اثرگذاری داوینچی - که تاتارکیویچ11 (1970/1398) نیز در کتاب تاریخ زیبایی شناسی12 بر نظریه پردازبودن او تأکید دارد- می نویسد؛ ارزش نوین زیبایی شناسیِ آلبرتی و لئوناردو در این است که تعاریفی تازه از هنر ارائه می دهند؛ تعاریفی متفاوت با «هنر به مثابه تقلید از طبیعت» (ارسطو) یا «هنر به مثابه اشراق الهی» (فلوطین). نزد آنان، هنرمند در خدا حل نمی شود، بلکه خود به آفریننده ای بدل می گردد که به جای تقلیدِ صرف، مطابق اصول ذهن انسان به شناخت طبیعت می پردازد. هنرمند از طریق نقاشی، شناخت خود از طبیعت را با کار دست نشان میدهد... هنر برای خود هم وظیفة شناخت علمی قائل است و هم خود را اصلی روشن فکرانه میداند. ازآنجاکه طبیعت به ‏مثابة هدف هنر، جانشین خدا شده است، ذهن انسانی نیز همچون منشأ هنر، جانشین خدا می شود. اگر نظریه ای مشابه را نمی توان در اشعار رنسانس یافت، بدین علت است که به شعر و سخن همچون طرح و نگارگری، هدفی علمی داده نمی شود. من نیز با ونتوری هم داستانم که بخش مهمی از فلسفة هنر در اندیشه و عملِ خودِ هنرمندان جاری است و این تفکر باید به زبان درآید تا آیینة واقعیِ هنر باشد. این نگاه بی تردید به حقیقتِ هنر نزدیکتر است تا آرای فیلسوفانی که با روحِ و جان هنر بیگانه اند. ب) پاراگونه (Paragone) به عنوان یکی از مهمترین متون نظری رنسانس، نام فصل نخست رسالة نقاشی13 داوینچی است که به صورت مستقل نیز به چاپ رسیده است. ترجمه ای از این اثر با عنوان پاراگونه: مقایسة هنرها (1817/1398) در ایران در دسترس است. دغدغة اصلی داوینچی در این متن، اثبات «علم ‏بودن» نقاشی یا به تعبیر دیگر، عقلانی ‏بودن آن است: «نقاشی امری ذهنی و فعالیتی عقلانی است.» این همان نگاهی است که میکل آنجلو نیز در همان دوران داشت: «من با ذهن خود نقاشی می کنم، نه با دست خود.» واژة پاراگونه در اصل از اصطلاح ایتالیایی Paragone به معنی «سنگ محک آزمایش طلا» گرفته شده است. ریشه این کلمه همچون بسیاری اصطلاحات علمی و آکادمیک غرب در زبان یونانی نهفته است . ریشه این واژه در یونان para به معنای در کنار یا پیرامون و konan به معنای تیزکردن آمده یا در اصل «سنگ تیزکننده» مفهومی که مبنای معنای آن در فرهنگ رنسانسی ایتالیا شد. در اثر داوینچی، هرچند مفهوم «مقایسة هنرها» برجسته تر است، اما به نظر می رسد ناشرانی مانند گولیلمو مانتزی در سدة نوزدهم که این عنوان را بر متن نهادند، به معنای «سنگ محک» نیز نظر داشته اند؛ چراکه داوینچی نقاشی را معیاری برای سنجش عیارِ دیگر هنرها می داند. پاراگونه در شکل فعلی خود شامل 28 یادداشت کوتاه است که محتوای اصلی آنها اثباتِ علمی‏ بودن نقاشی است. او یادداشت نخست را با پرسش «آیا نقاشی علم است یا نه؟» آغاز می کند و با بحثی کوتاه اما عمیق دربارة نقطه، خط و سطح، پایة علمی نقاشی را بنیاد می نهد. او اصول نقاشی را چنین برمی شمارد: «اصل نخست، نقطه است؛ اصل دوم، خط؛ سوم، سطح و چهارم، جسمِ پوشیده با سطح.» تسلط داوینچی بر هندسه و نظریه های نور و رؤیت (ازجمله مباحث انطباع و شعاع که پیشتر در کتاب معنا و مفهوم زیبایی در المناظر و تنقیح المناظر (1400) به آن پرداخته ام) به او اجازه میدهد تا دانشواربودن نقاشی را اثبات کند. او در یادداشت دوم به مقایسة شعر و نقاشی می پردازد: «نسبت میان خیال و واقع، مانند نسبت سایه و جسم است؛ همین نسبت میان شعر و نقاشی نیز هست. شعر حروف را به کار می گیرد تا چیزها را در خیال آورد، اما نقاشی چیزها را چنان عرضه می دارد که چشم، تصاویر را گویی واقعی دریافت می کند.» عالمیت داوینچی در باب علوم زمانه خویش در نوشتار ششم با بحث در باب گستره علم نقاشی آشکار می شود (و این اصراری است که در کل متن پاراگونه ظهور دارد: علم ‏بودن نقاشی): «علم نقاشی همه رنگ های سطوح را در برمی‏ گیرد و نیز اشکال اجسام پوشیده با آن سطوح را و نزدیکی و دوری اجسام را با درجات کوچک‏ شدن خاص خودشان طبق درجات فاصله. این علم مادر پرسپکتیو است یعنی خطوط دیداری. پرسپکتیو سه جزء دارد...» کاملاً مشهود است که داوینچی در قرن پانزده میلادی جهد و سعی بلیغ در اثبات دانشوارگی نقاشی دارد و در این طریق از تمامی دانسته های علمی و فلسفی خود بهره می جوید زیرا در نوشتار هفتم با عنوان کارا مدترین علم و مایه سودمندیاش، به حس مشترک اشاره میکند (ازجمله مهمترین مباحث ارسطو (350 ق.م/1393) در کتاب در باره نفس) و مهمتر لئوناردو در این نوشته نقاشی را علمی بسیار شریف می داند که سودمندیاش در به حضورآوردن امر مقدس است؛ به وقت پرده برداری گروه بزرگی از مردم که آنجا گرد آمده ‏اند بی درنگ به خاک می افتند و در برابر نقاشی نیایش می کنند و به درگاه کسی که در آن تصویر شده نماز می برند تا سلامت ازدست رفته را بازیابند و به رستگاری جاوید رسند چنان که گویی به چشم آنان چنین خدایی حی و حاضر است. این کلام داوینچی یادآور سخن مارتین هایدگر17 (1971/1396) در سرآغاز کار هنری است؛ به‏ واسطة معبد، خدا در معبد حضور دارد... به سبب آنکه در کار وی هم در ساختن آثار و هم در ساختن ابزارها پدید آوردنی روی می دهد که ضمن آن موجود از دیدار نمایی به حضوری پیش تواند آمد و اینهمه در میان موجود به خودرسته ای برآمده روی می دهد. هنر را تخنه‏ نامیدن به هیچوجه به معنای چیره دستیِ محض نیست، بلکه این کنش از ذاتِ ابداع معنا می گیرد. آیا هایدگر در نظریة «حضور» و کشف حجاب اثر هنری، نگاهی به پاراگونه داشته است؟ البته هیچ سندی در این باب وجود ندارد اما شباهت میان تلقی او از «حضور» اثر هنری و سخن داوینچی درباره حاضرساختن امر مقدس، بسیار جالب توجه و زمینه ای برای پژوهش های بعدی است. ج) سخن اول یک نشریة علمی باید شوقِ خواندن برانگیزد. ازاین رو، در طلیعة شمارة جدید نشریة هنرهای زیبا: هنرهای تجسمی، به همین مقدار بسنده کرده و خوانندگان گرامی را به مطالعة کتاب پاراگونه دعوت می کنم. هدفم از این یادداشت، علاوه بر معرفی اثر، تأکید بر این نکته بود که آثاری چون پاراگونه صرفاً رساله ای در دفاع از نقاشی نیست، بلکه یکی از نخستین کوشش های بزرگ برای تأسیس فلسفة درونی هنر است؛ فلسفه ای که از متن تجربة هنرمند برخاسته و هنر را نه صرفاً یک مهارت که امری عقلانی و معرفتی می داند. از این منظر، داوینچی نه فقط یک هنرمند بزرگ بلکه از نخستین نظریه پردازان مدرن فلسفة هنر محسوب می شود هرچند به قول ونتوری تاریخ هنر غرب بدان بی اعتنایی کند. در شمارة آینده به مقایسة نقاشی با موسیقی و مجسمه سازی بر پایه همین اثر خواهم پرداخت. إن‏شاء‏الله
کلیدواژه‌ها

Aristotle. (2014). On the soul [Dar bareh-ye nafs] (A. M. Davoudi, Trans.). Hekmat Publications. (Original work published ca. 350 BCE) (In Persian)
Bolkhari Ghehi, H. (2021). The meaning and concept of beauty in Al-Manazir and Tanqih al-Manazir [Ma'na va mafhum-e ziba'i dar Al-Manazir va Tanghih al-Manazir] (3rd ed.). Farhangestan-e Honar. (In Persian)
 Da Vinci, L. (2019). Paragone: Comparison of the arts [Paragone: Moghayeseh-ye honarha] (V. Gholamipourfard, Trans.). Ketabsaray-e Nik. (Original work published 1817) (In Persian)
Gardner, H. (2016). Art through the ages [Honar dar gozar-e zaman] (M. T. Faramarzi, Trans.). Agah. (Original work published 1926) (In Persian)
Heidegger, M. (2017). The origin of the work of art [Saraghaz-e kar-e honari] (P. Zia-Shahabi, Trans.). Hermes. (Original work published 1935) (In Persian)
 Tatarkiewicz, W. (2019). History of aesthetics [Tarikh-e zibashenasi] (Group of Translators, Trans.). Farhangestan-e Honar. (Original work published 1970) (In Persian) Vasari, G. (2022). Lives of the artists [Zendegi-ye honarmandan] (S. Sepehri et al., Trans.). Elmi va Farhangi. (Original work published 1550) (In Persian)
Venturi, L. (2005). History of art criticism [Tarikh-e naghd-e honar] (A. Madani, Trans.). Faza Publications. (Original work published 1936) (In Persian)
ارسطو. (۱۳۹۳). در باره نفس (علی‌مراد داودی، مترجم). انتشارات حکمت. (چاپ اثر اصلی 350 ق.م)
بلخاری قِهی، حسن. (1400). معنا و مغهوم زیبایی در المناظر و تنقیح المناظر (چاپ سوم). انتشارات فرهنگستان هنر.
تاتارکیویچ، وادسواف. (۱۳۹۸). تاریخ زیبایی‌شناسی (ترجمه جمعی از مترجمان). انتشارات فرهنگستان هنر. (چاپ اثر اصلی 1970)
 داوینچی، لئوناردو. (۱۳۹۸). پاراگونه: مقایسه هنرها (وحید غلامی‌پورفرد، مترجم). انتشارات کتاب‌سرای نیک. (چاپ اثر اصلی 1817)
 گاردنر، هلن. (۱۳۹۵). هنر در گذر زمان (محمدتقی فرامرزى، مترجم). انتشارات آگاه. (چاپ اثر اصلی 1926)
وازاری، جورجو. (۱۴۰۱). زندگی هنرمندان (سهراب سپهری و دیگران، مترجمان). انتشارات علمی و فرهنگی. (چاپ اثر اصلی 1912)
ونتوری، لیونلو. (۱384). تاریخ نقد هنر (امیر مدنی، مترجم). انتشارات فضا. (چاپ اثر اصلی 1936)
هایدگر، مارتین. (۱۳۹۶). سرآغاز کار هنری (پرویز ضیاءشهابی، مترجم). انتشارات هرمس. (چاپ اثر اصلی 1971)